السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
47
تفسير الميزان ( فارسي )
اين را هم درك مىكنيم كه فلان محسوس را با فلان حس درك مىكنيم ، و اين درك ديگر ربطى به آن حس ندارد ، بلكه كار نفس است كه قرآن كريم از آن تعبير به فؤاد فرموده . و در آيه شريفه هيچ دليلى كه دلالت كند بر اينكه متعلق رؤيت خداى سبحان است و خدا بوده كه مرئى براى آن جناب واقع شده ، نيست بلكه آنچه مرئى آن جناب واقع شده همان افق اعلى و دنو و تدلى بوده است . و نيز اين بوده كه آنچه به وى وحى مىشود خدا وحى كرده ، و اين نامبرده ها همانهايى است كه در آيات قبلى آمده بود كه همه اش از سنخ آيات خدايى براى آن جناب بوده ، مؤيد اين گفتار ما آيه شريفه * ( « ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّه الْكُبْرى » ) * است ، كه مىفرمايد آنچه ديده بود ، از آيات كبراى پروردگارش بود . علاوه بر اين اگر هم فرض كنيم كه منظور ديدن خود خداى تعالى است باز اشكالى ندارد ، چون ديدن خدا را به قلب نسبت داده ، و ديدن قلب غير از ديدن چشم است ، كه تنها مربوط به اجسام است و تعلقش به خداى تعالى محال است ، و ما در سوره اعراف آيه 143 گفتارى در باره رؤيت قلب گذرانديم . بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : ضمير در جمله « ما راى » به رسول خدا ( ص ) برمىگردد نه به فؤاد ، و معناى آيه اين است كه : فؤاد رسول خدا ( ص ) بعد از آنكه آن جناب با چشم خود ديد آنچه را كه ديد ، نگفت من تو را نمىشناسم ، چون اگر مىگفت دروغ گفته بود . براى اينكه آن جناب همانطور كه چشمش ديد قلبش هم شناخت ، و خلاصه كلام اين مفسر آن است كه فؤاد رسول خدا ( ص ) چشم آن جناب را در آنچه ديد تصديق كرد . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : معنايش اين است كه قلب آن جناب چشمش را تكذيب نكرد بلكه چشم او را در آنچه ديد تصديق كرد ، و بدان معتقد شد ، مؤيد اين معنا قرائت آن كسى است كه آيه را به صورت « ما كذب » - با تشديد ذال - خوانده . و اشكالى كه متوجه اين دو مفسر است اين است كه : آنچه از سياق آيات برمىآيد اين است كه خداى تعالى خواسته است صدق آن جناب را در آنچه ادعا مىكند يعنى وحى و رؤيت آيات كبراى خدا تاييد كند ، و اگر ضمير در جمله « ما رأى » به رسول خدا ( ص ) برگردد حاصل معنا اين مىشود كه مىخواهد بر صدق رؤيت آن جناب
--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 27 ، ص 49 .